فانوس

دشت ها حوصله سبزه ندارند دیگر ...
فانوس

عشق یک سینه و 72 سر میخواهد
بچه بازیست مگر
عشق جگر میخواهد...

آخرین مطالب
  • ۰۳/۰۲/۰۸
    1252
  • ۹۹/۰۷/۱۵
    1251
  • ۹۹/۰۵/۲۲
    1250
  • ۹۹/۰۵/۲۲
    1249
  • ۹۹/۰۵/۱۲
    1248
  • ۹۹/۰۳/۳۱
    1247
  • ۹۹/۰۳/۳۱
    1246
  • ۹۸/۰۱/۱۴
    1246

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دفتر شعر» ثبت شده است

مدعی هستم ،گمانم

يكشنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۳، ۱۲:۰۴ ق.ظ

هوالکافی :


گرچه میدانم که هیچم ، باز هم

ادعایم گوش عالم را به درد آورده است

  • فانوس

عیدی ماه رمضان

دوشنبه, ۶ مرداد ۱۳۹۳، ۱۲:۰۱ ق.ظ
هوالکافی :

عصر غیبت رمضان ست و تویی عیدی ما
فقط این بنده به عشق تو سحر می خیزد
  • فانوس

خوب خوبان پرکشید

شنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۳، ۰۵:۳۲ ق.ظ
یا حبیب الباکین :

کودکان در شهر
هر یک
کاسه ای در دستشان
رو به سوی خانه
آقای عالم میروند

کاسه از دستانش افتاد آن یکی
گویی شنید
خوب خوبان دو عالم
پرکشید
  • فانوس

خواب بد

شنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۲، ۱۱:۳۳ ب.ظ

هوالشاهد:|


غصه ها حمله ور شدند اینجا

ناله ها مجتمع شدند اینجا

دود و آتش به آسمان برخاست

فتنه گر ها رسیده اند اینجا

عده ای چوب و سنگ در دستان

پشت دیوار ها کمین کردند

عده ای هم شعار میدادند

مرگ بر ولایت مولا

ناکهان شعله ها زبانه کشید

درب خانه کمی به خود لرزید

از هیاهوی این بی صفتان

آسمان و زمین به خود پیچید

شعله ها رو به  آسمان آورد

از حرارت میخ نعره کشید

ناگهان مادرم ، را دیدم

بین دیوار و در ، فتاده زمین

با طناب جهالت و مستی

پیش چشمان مادر خوبم

تازیانه زدند بر مولا

ناگهان هر دو دست او بستند

همه جا تیره گشت و پر ناله

نفسم قطع گردیده از ناله

تا کمی من به خویش برگشتم

وای بر من ، چرا چنین گشتم؟

مادرم کو ؟ پدر کجا رفته؟

به گمانم که خواب بد دیدم

آری انگار خواب بد دیدم

کاش میشد که از چنین خوابی

بر نخیزم خدای من ای وای

مادرم اوفتاده در بستر

بچه ها دور او مینالند

درب و دیوار خانه پوشیده

رنگ مشکی و چند قطره خون

رفقا التماس دارم من

تا برایش دعا کنید اینجا

تا به لطف خدا ، برخیزد

مادر قد کمان و بد حالم

  • فانوس

دفتر شعر

دوشنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۲، ۱۰:۱۷ ب.ظ

هوالکافی:|


امروز باد برگه های دفتر شعرم را با خود برد

فردا تمام مردم عاشقت میشوند...


پ.ن:

بیچاره شاعر

  • فانوس