دیکته روزگار
يكشنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۲، ۱۱:۰۶ ب.ظ
هوالکافی:|
روزگار
نبودنت را برایم دیـکتــــه می کنــــد
و نـُمره من مثل همیشه "صــفــــــــر" میشود .
پ.ن:
هنــــــوز نـبودنـت را
یـاد نگرفتــــه ام...
- ۱۱ نظر
- ۲۸ مهر ۹۲ ، ۲۳:۰۶

هوالکافی:|
روزگار
نبودنت را برایم دیـکتــــه می کنــــد
و نـُمره من مثل همیشه "صــفــــــــر" میشود .
پ.ن:
هنــــــوز نـبودنـت را
یـاد نگرفتــــه ام...

پیر زن هفتاد سالش بود اما می دوید
سینی شربت به دستش بود و هر سو می پرید
بوی روح الله می آمد، زمان اِستاده بود
کودکی بر دوش بابایش سراپا چشم بود
هوالکافی :|
اگه خمپاره عمل میکرد،تیکه تیکه میشد بدنش.
تا به خودمون اومدیم دیدیم خمپاره بهش خورده .
نگاه کردم دیدم داره میگه:
السلام علیک یا اباعبدلله
خمپاره رو نگاه میکرد ، میخندید تا اینکه
به دیدار اربابش رفت...

هوالکافی :|
برگه ام امضا کنی، امروز و فردا راهی ام
جان مولا ، یارضا(ع) این برگه را امضا بزن
هوالکافی :|
هر که عشقش بیش
دردش بیش
هوالکافی :|
حرف که از صداقت شد
صدا قط شد
هوالکافی:|
قلبی که با گلوله ای از کار می افتاد را
با RPG زدی